مؤلف مجهول

151

تاريخ سيستان

را داد ، و تميم بسيستان اندر آمد روز شنبه هشت روز مانده از صفر سنهء تسع و ستين و مائه - و بشر فرقد با او بود بر خراج سيستان ، تميم روزگارى بسيستان بود [ پس ] به بست شد و بشر فرقد را خليفت خود كرد ، و ز بست بر خد شد و باز نبيل حرب كرد و برادر او را اسير كرد و بعراق فرستاد ، باز هادى سيستان كثير بن سالم را داد . آمدن كثير بن سالم بسيستان و كثير بسيستان آمد سه روز گذشته از ذى الحجة سنهء تسع و ستين و مائه ، و اسد بن حبله [ 1 ] را امير شرط كرد ، و هادى بعيسى آباد فرمان يافت روز آدينه چهار روز گذشته از ربيع الاول سنهء سبعين و مائه ، و كثير بسيستان نيكوئى كرد با مردمان تا وفات هادى بود [ 2 ] ، و هادى را بيست و پنج سال عمر بود ، ولايت او چهارده ماه بود كم شش روز ، پس هادى خليفتى برادر خويش را داد هرون الرشيد . ( نشستن هرون الرّشيد بخلافت ) روز آدينه نيمهء ماه ربيع الاول سنهء سبعين و مايه و كنيت او ابو جعفر بود ، هرون بن محمد بن عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله بن العباس بن عبد المطلب ، و ديگر روز كه به خلافت نشست عبد الله المأمون را مولود بود ، پس سيستان بشوريد ، بر كثير [ 3 ] بن سالم ، و سپاه بيستگانى خواست ، و حرب

--> [ 1 ] كذا . . . ؟ [ 2 ] در اصل : نيكوى كرد تا مردمان تا وفات هادى بود - و درين كتاب غالبا كلماتى را كه آخر آن يا دارد وقتى با ياء نسبت يا وحدت ذكر كند يك يا را حذف نمايد - و تا مردمان هم معنى نداشت لذا اصلاح شد - لفظ بود هم در آخر جمله معنى وقوع ميدهد يعنى تا وفات هادى واقع شد ، و بود به اين معنى درين كتاب و كلمات قدما زياد است . [ 3 ] اصل : و كثير - و معلوم نيست كثير بن سالم و سپاه وى از اهالى بيستگانى خواسته‌اند . يا سپاه از كثير بن سالم ، اگر شق اول باشد متن صحيح است ولى در صورت شق ثانى بايد چنين باشد : « پس سيستان بشوريد بر كثير بن سالم و سپاه بيستگانى خواست - » و ظاهرا شق ثانى درستست ،